کوروش جون
٥شنبه رفتیم خونه ی دوست دوران دانشجوییم، نساء جون، کوروش جون؛ نازگل دوستم نساء که خدا 90.7.7 با اومدنش دل مامان و باباش و شاد کرده... ابوالفضل که تازه از خواب نصفه نیمه بلند شده بود و زیاد سرحال نبود، علاقه ای به بازی نشون نداد و رفت پیش بابایی... کوروش جون و ابوالفضلم از راست به چپ:کوروش جون،بابا بهروز،ابوالفضلم، بابا محسن مهربون پسرم چرا اینقدر لباست نامرتبه؟؟؟!!!از کوروش یاد بگیر مامانی... شب خوبی بود و بهمون خوش گذشت... ...
نویسنده :
ندا
0:50








